چرا هست.مگر نوروز را خود مكرر نمي كنيد؟پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد در علم و ادب تكرار ملال آور است و بيهوده عقل تكرار را نمي پسندد اما احساس تكرار را دوست دارد طبيعت تكرار را دوست دارد جامعه به تكرار نیازمند است .طبيعت را از تكرار ساخته اند .جامعه با تكرار نيرومند ميشود.احساس با تكرار جان مي گيرد، و نوروز داستان زیبايی است كه هر سه طبيعت،احساس و جامعه هرسه در آن دست اندر كارند.نوروز از ان رو هست كه يك قرار داد مصنوعي يا يك جشن تحميلي سياسي نيست جشن جهان است و روز شادماني زمين واسمان و افتاب و جوش شكفتن ها و شورزادن و سر شار از هيجان هر آغاز.
جشن هاي ديگران غالبا انسان را از كارگاهها و مزرعه ها و دشت و صحرا به پشت درهاي بسته جمع مي كند:كافه ها كاباره ها زيرزميني ها سالن هاو.......اما نوروز دست مردم را مي گيرد و از زير سثف ها،درهاي بسته فضاهاي خفه به دامن ازاد و بيكرانه طبيعت مي كشاند .نوروز تجديد خاطره ي بزرگي است خاطره خويشاوندي انسان با طبيعت .هر ساله اين فرزند فراموشكار كه سرگرم كارهاي مصنوعي و ساخته هاي پيچيده خود مادر خويش را از ياد برده است با ياداوري هاي وسوسه اميز نوروز به دامن وي باز مي گردد و با او اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن مي گيرد.هيچ ملتي با يك نسل و دو نسل شكل نمي گيرد ملت مجموعه پيوسته نسل هاي متوالي بسيار است اما زمان اين تيغ بي رحم پيوند نسل ها را قطع مي كند .تنها سنت ها هستند كه پنهان از چشم جلاد زمان ما را از اين دره هولناك گذر مي دهند و با گذشتگان مان و با گذشته هايمان آشنا ميسازند.
نوروز همه وقت عزيز بوده است در چشم مغان در چشم موبدان در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان مسلمان .همه نوروز را عزيز شمرده اند و با زبان خويش از ان سخن گفته اند.حتي فيلسفان و دانشمندان گفته اند كه "نوروز روز نخستين افرينش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و ششمين روز خلقت جهان پايان گرفت و از اين روست كه نخستين روز فروردين را هورمزد نام داده اند و ششمين روز را مقدس مي شمرده اند"
چه افسانه زيبايي :زيبا تر از واقعيت :راستي مگر هر كسي احساس نمي كند كه نخستين روز بهار گويي نخستين روز افرينش است.اگر روزي خدا جهان را اغاز كرده است مسلما ان روز اين نوروز بوده ست.مسلما بهار اولين فصل و فروردين نخستين ماه و نورووز نخستين روز افرينش است.هرگز خدا جهان را و طبيعت را با پاييز يا زمستان يا تابستان آغاز نكرده است.مسلما اولين روز بهار ،سبزه ها روييدن اغاز كر ده اند و رود ها رفتن و شكوفه ها سر زدن و جوانه ها شكفتن ،يعني نوروز.
اسلام كه همه ي رنگ هاي قوميت را زدود و سنت ها را دگرگون كرد،نوروز را جلاي بيشتري داد ،شيرازه بست و آن را ،با پشتوانه اي استوار ،از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان مصون داشت.انتخاب علي به خلافت و نيز انتخاب علي به وصايت درغدير خم هردو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي آن همه خلوص و ايمان و عشقي كه ايرانيان در اسلام به علي و حكومت علي داشتند پشتوانه نوروز شد .نوروز كه با جان مليت زنده بود روح مذهب نيز گرفت.
نوروز- اين پيري كه غبار قرن هاي بسيار بر چهره اش نشسته است –در طول تاريخ كهن خويش روزگاري دركنار مغان ،اوراد مهر پرستان را خطاب به خويش مي شنيده است ؛پس از ان در كنار آتشكده ها ي زردشتي سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورا مزدا را به گوش مي خوانده اند ؛از ان پس با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي كرده اند و اكنون علاوه بر آن، با نماز و دعا ي تشيع و عشق به حقيقت علي و حكومت علي او را جان مي بخشند و در همه اين چهره ها ي گوناگونش اين پير روزگار آلود ،كه در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما –از روزگار افسانه اي جمشيد باستان تا اكنون-زيسته است و با همه امان بوده است رسالت بزرگ خويش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و آن زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت نوميد و مجروح است و دراميختن روح مردم اين سرزمين بلا خيز با روح شاد و جانبخش طبيعت و عظيم تر از همه ،پيوند دادن نسل هاي متوالي اين قوم است.
(هبوط در كوير،دكتر علي شريعتي اسفند 1346)
تنظیم : سمیه شکفته